دیلی جالب

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

اس ام اس سركاري


یه معادله خیلی جالب سن خودت رو ضرب در ۴ کن. با ۱۴ جمع کن. حالا تقسیم بر ۳ کن. بعد اینکه نتیجه رو به دست آوردی، برای اسگل بعدی بفرست

اگه بگم عاشقتم، اگه بگم دیوونتم، اگه بگم برات می میرم، اگه بگم نمی تونم فراموشت کنم، اگه بگم همه زندگیمی، روت زیاد می شه

قلب من، دل من، خون تو رگهای من، نفس من، جیگر من، خلاصه… همه وجودم درد می‌كنه، باید برم دكتر ببینم چرا اینطوری شدم

بیا مثل دوتا كبوتر پر بكشیم بریم روی بلندترین درخت لونه كنیم… بعد تو تخم بذار، منم میرم گوجه بخرم املت بخوریم

مثل شقایق زندگی کن ، کوتاه اما زیبا ، مثل پرستو ، فصلی کوچ کن ، اما هدفمند ، مثل پروانه بمیر ، دردناک اما با عشق ، مثل خر عرعر کن ، بلند اما شمرده و خوانا!!!!

یه ضرب المثل نمیدونم كجایی میگه كه به هیچ كس به جز خودت و خرت اعتماد نكن منم به جز خودم و خودت به هیچ كس اعتماد نمیكنم

زندگی قشنگه اگه با تو باشه… مرگ قشنگه اگه برای تو باشه… دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه… من قشنگم اگه با تو باشم… اما تو هر کار بکنی قشنگ نمیشی پس بیخود زور نزن

روی سنگ نوشتم دوستت دارم همون سنگ بخوره توی سرت كه این چیزا حالیت نمیشه

۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

چند مطلب مهم و جالب


1-چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبلیو؛سه تا دبلیو می گذارند ؟ چون کار از محکم کاری عیب نمی کند!

2- اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد!

-3 چرا مار نمی تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد!

4- برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد!

5-نصف النهار چیست ؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است!

6- آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی!

-7چرا دوچرخه خودش نمی تواند به ایستد؟ چون خیلی خسته است!

8-اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می کنید؟ برایش صندلی می گذاریم !

9- دارچین رو چگونه درست می شود؟ وقتی یک چینی را دار بزنند!

10-چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می افتد!

11- اگر شخصی خیلی سر شناس باشد ؛ به نظر شما چه کاره است ؟ آرایشگر!

12- اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟ آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو!

13-شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟ هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد!

14- چرا دود از دودکش بالا می رود ؟ چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد!

15-شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون!

16- فرق یخمک با آتروپات در چیست؟ یخمک خوشمزه تر است!

17-فرق باتری با مادر زن در چیست ؟ باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد!

18- چه طوری زیر دریایی رو غرق می کنند؟ یه غواص میره در میزنه !

19-ناف چیست؟ ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است!

20-خط وسط قرص برای چیه ؟ برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره !

طنز


مردی در حال جان‌دادن افتاد. وصیت کرد که در شهر، کرباس پاره‌های کهنه‌ی پوسیده بطلبند و کفن او سازند .گفتند: غرض از این چیست؟ گفت: تا چون منکر و نکیر بیایند، پندارند که من مرده‌ی کهنه‌ام، مزاحم من نشوند.

مردی با پسرش سر راه ایستاده بود. پسر از پدر پرسید: بابا در آن جعبه چیست؟ پدر گفت: آدم. پسر پرسید: او را به کجا می‌برند؟ گفت: جایی که نه خوردنی است، نه پوشیدنی، نه نان، نه هیزم، نه آتش، نه طلا، نه نقره، نه فرش، نه گلیم. پسر گفت: بابا، یعنی او را به خانه‌ی ما می‌برند؟

اعرابی با زنش گفت: اگر خرما و روغن می‌داشتیم، آردی از همسایه‌ها می‌طلبیدیم، و دیگی عاریت می‌کردیم، و حلوا می‌پختیم.

شخصی گفت: از تو دو حاجت دارم. یکی آنکه فلان مبلغ مرا قرض دهی، و دیگر آنکه سه ماه مرا مهلت دهی تا به آهستگی آن دین بگزارم.
گفت: حاجت اول مقدور نیست، اما حاجت دوم به جای سه ماه تو را یک سال مهلت دادم.

توی یه روستا همه بیماری خاروندن گرفته‌بودن و هی خودشون رو می‌خاروندن. یکی رفت توی روستا که خودشو نمی‌خاروند. گرفتن و بردنش پیش طبیب.
طبیب پرسید: هان؟ چی شده؟ این چه بیماریی داره؟
گفتن: بیماری نخاروندن!

الاغ ملانصرالدین به چراگاه حاکم وارد شد. حاکم از ملا نزد قاضی شکایت کرد. قاضی ملا را احضار کرد و گفت : ماجرا را توضیح بده.
ملا گفت : جناب قاضی. فرض کنید شما خر من هستید. من شما را زین می‌کنم و افسار به شما می‌بندم و شما حرکت می‌کنید. بین راه سگ‌ها به طرفتان پارس می‌کنند و شما رَم می‌کنید و به طرف چراگاه حاکم می‌روید. حالا انصاف بدهید من مقصرم یا شما؟!

یه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن. دوست ملا میگه: چه طوری بفهمیم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟
ملا میگه خوب من یه گوش خرم رو میبرم. اونی که یه گوش داره مال من، اونی هم که دو گوش داره مال تو.
فرداش میبینن خر ملا گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده! دوست ملا میگه: حالا چیکار کنیم؟
ملا میگه: من جفت گوش خرمو میبرم.
فرداش میبینن بازم قضیه دیروزیه. دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من دم خرمو میبرم!
فرداش بازم قضیه دیروزی میشه. دوست ملا با عصبانیت میگه: حالا چیکار کنیم؟ ملانصرالدین هم میگه: عیبی نداره! حالا خر سفید مال تو، خر سیاه مال من.

مردى با یکى از دوستان خود مشورت همی کردی، که فلانى از من مبلغی قرض مى‌خواهد. آیا صلاح دانى به او پول زبان بسته را قرض دهم؟
دوستش گفت: آری، بسیار بجاست.
آن مرد پرسید: چرا؟
گفت: چون اگر قرضش ندهى، به سراغ من خواهد آید